صبح زود بود و نسیم خنکی از باغچهی خانه عبور میکرد. در این حال و هوا، نِدا با دقت بطری عطر فالِن لب هاوس را در دستش گرفته بود. این لحظه از آن لحظاتی بود که نمیخواست هیچ چیز در دنیا خرابش کند. او به آرامی شیشه کوچک را باز کرد و اولین اسپری را روی مچ دستش زد. عطر فالِن لب هاوس با ترکیب شیرینی از لیموی ایتالیایی، سیب سبز و کرفس در هوای اطراف پراکنده شد.
ندا بلافاصله به یاد خاطراتی افتاد که با دوستانش در سفرهای تابستانی داشت، زمانی که خندهها و شوخیها در هوا موج میزد. این نتهای ابتدایی مثل یک نسیم تازه، همه حسهایش را زنده کرد. او چشمانش را بست و به یاد دوران کودکیاش افتاد؛ زمانی که در باغ بزرگ مادربزرگش، بازی میکرد و بوی گلهای زنبق و یاسمن را حس میکرد.
چند دقیقه بعد، زمانی که نتهای میانی گلبرفی و روغن گل رز بر روی پوشت پوستش نشسته بودند، قلبش به آرامی آرامش پیدا کرد. بویی که از پوستش برمیخاست، مانند باغی پر از گلهای معطر بود؛ گلهایی که با محبت دست مادربزرگش کاشته شده بودند و هرکدام داستانی برای گفتن داشت.
وقتی که رایحه به نتهای پایانی نزدیک شد، ترکیبی از چوب صندل و پچولی، حس گرمای دنجی به او داد. این نتها همچون کوههای سرسبز و آرامند که در دامنه صبحگاهی خورشید پوشیده شدهاند.اين عطر سفری را برای ندا تداعی میکرد؛ سفری که او را به دنیایی دیگر میبرد.
ندا لبخندی به روی لبهایش آورد و به آیندهای که پر از ماجراجوییهای جدید با رایحههای عطر فالِن لب هاوس است، فکر کرد. او میدانست که این عطر، همدمی برای لحظات ناب زندگیاش خواهد بود. با هر اسپری، داستانی جدید آغاز خواهد شد...