ناموجود
در دل شهری کوچک اما پرجنبوجوش، فروشگاهی قدیمی با چوبهای قهوهای زنگزده قرار داشت که همیشه رایحهای خاص از آن به مشام میرسید. در این فروشگاه، عطرهای مخصوص و نابی به فروش میرفت. یکی از این عطرها، عطر اینفیوژن دی آیریس پرادا بود که همچون گنجینهای در قفسههای شیشهای قرار گرفته بود.
روزی دختری جوان به نام لیلا، برای خرید هدیهای ویژه برای خودش به این فروشگاه آمد. شنیده بود که عطر اینفیوژن دی آیریس پرادا ترکیبی از سنت و مدرنیته را به ارمغان میآورد. او میخواست این داستان را خود تجربه کند.
آقای حمیدی، صاحب مغازه، با احترام به او خوشامد گفت و عطر اینفیوژن دی آیریس پرادا را با دقت از قفسه برداشت. لیلا به آرامی چند قطره از عطر را روی مچ دستش زد. بلافاصله رایحهای باوقار و لطیف از زنبق و چوب به سویش وزیدن گرفت. عطر به آرامی با نتهای پودری و مرکباتی ترکیب شد و حسی از طراوت و تازگی در فضای فروشگاه پیچید.
لیلا با خود گفت: این عطر گویا نقاشی از زنبق مونت است که با رنگهای نرم و ملایم ترسیم شده است. او حس کرد گویی به دنیایی از ظرافت و پیچیدگی دعوت شده است؛ دنیایی که زمان در آن معنای دیگری داشت. این عطر بهطور اعجابآوری خاطرات تلخ و شیرین او را به هم میآمیخت.
هر قطره از اینفیوژن دی آیریس پرادا قصیدهای از نرمی و صلابت بود، گویی که نسیمی از باغهای ایتالیا در سردی زمستان، گرما و شکوه تازهای آورده بود. لیلا با لبخندی آکنده از رضایت و آرامش، تصمیم گرفت این عطر را به مجموعهاش اضافه کند و باری دیگر در دنیای رایحههای خاص و داستانهای نهفته سفر کند.
سایر تلفظها: اینفیوژن دی آیریس پرادا, اینفیوژن دی آیریس پردا, اینفیوژن دی آیریس پرادا, اینفیوژن دی آیریس پردعا, اینفیوژن دی آیریس پرادعا, اینفیوژن دیرس پرادا, اینفیوژن دیرس پردا, اینفیوژن دیرس پرادا, اینفیوژن دیرس پردعا, اینفیوژن دیرس پرادعا, اینفیوژن دی آیریز پرادا, اینفیوژن دی آیریز پردا, اینفیوژن دی آیریز پرادا, اینفیوژن دی آیریز پردعا, اینفیوژن دی آیریز پرادعا, اینفیوژن د'آیریس پرادا, اینفیوژن د'آیریس پردا, اینفیوژن د'آیریس پرادا, اینفیوژن د'آیریس پردعا, اینفیوژن د'آیریس پرادعا
عالی
خوب
معمولی
بد
افتضاح
دارمش
قبلاً داشتمش
میخوامش
زمستان
بهار
تابستان
پاییز
روز
شب
خیلی ضعیف
ضعیف
متوسط
قوی
خیلی قوی
ضعیف
متوسط
قوی
بسیار قوی