ناموجود
نسیم خنک بهاری نسیمی بود که او را به تپههای پر از شکوفههای سفید کشاند. لیلا با نیمنگاهی به ساعت مچیاش متوجه شد که چند دقیقهای بیشتر تا مهمانی باقی نمانده است. او آماده حضور در جمعی بود که هر کسی او را با نگاهی دیگر میدید. برای لحظهای درنگ کرد و به عطر جدیدش فکر کرد – عطر نایت ایمپرشن لا ریوه.
او شیشهی زیبای عطر را از روی میز برداشت. طراحی خاص و شکیل آن، حسی از آرامش و اعتماد به نفس به لیلا میداد. رایحهای از پرتقال تلخ و گلهای سفید فضا را آکنده کرد. این ترکیب دلپذیر ابتدا ذهن لیلا را به باغچهای پر از گلهای نرگس و بوتههای سرخس برد.
نایت ایمپرشن لا ریوه به تدریج با رایحهی وانیل شیرین و دانه تونکا همراه میشد. این لایه از عطر، یادآور سرزندگی و زندگی پرشور گذشته بود. او حس کرد که هر قدمی که برمیدارد ردپایی از این رایحهی گرم و نرم در هوا باقی میماند.
در لایههای انتهایی، بوی چوب کشمیر و صندل حضوری عمیق و جذاب به عطر میبخشید. اکنون، لیلا آماده بود تا با اعتماد به نفس وارد مهمانی شود. او مطمئن بود که با اين عطر حضورش در ذهن همه ماندگار خواهد شد. این عطر، همان داستانی بود که او همیشه میخواست روایت کند – روایتی از شکوه و ظرافت.
وقتی به مهمانی رسید، احساس کرد که همه نگاهها به سمت او معطوف شده است. رایحه دلانگیز نایت ایمپرشن لا ریوه مانند بالهای پروانهای در اطرافش جریان داشت. لیلا دیگر به تغییر نگاههای پیرامونش آگاه نبود، زیرا این عطر بود که در هر لحظه با او بود و همراهیاش میکرد. به یقین این عطر، شبی خاطرهانگیز را برای او و دیگران رقم میزد.
سایر تلفظها: