در یک روز زیبای پاییزی، در یکی از خیابانهای معروف تهران، کیمیا وارد فروشگاه عطر فروشی شد. همیشه به دنبال عطری خاص بود که بتواند افزون بر بوی دلنشین، داستانی جذاب را به خود همراه داشته باشد. چشمانش به محصولی با نام محنت چینی و برندی به نام نانکهجی خیره شد: عطر ویچ نانکهجی. نیازی به جستجوی بیشتر نبود. این همان عطری بود که دنبالش میگشت.
بار اولی که عطر را تست کرد، به دنیایی جادویی و خیالانگیز سفر کرد. نخستین نتها عطر با بوی ریحان تازه و روغن درخت چای آغاز شد. نتهای ابتدایی این عطر او را به باغی سرسبز و آرام هل داد که حس آرامش عمیقی به او بخشید. بوی دلپذیر وانیل نیز که ترکیبی از شیرینی و آرامش بود، در فضا پخش شد.
کیمیا با کنجکاوی بیشتری به نتهای میانی رسید. عطری نشاطآور از بادرنجبویه به همراه گلی از جنس گل سرخ، که او را به دوران خوش گذشته برد. این ترکیب معجزهآسا، همان چیزی بود که او همیشه آرزو داشت.
اما شاید جذابترین بخش عطر ویچ نانکهجی، نتهای پایه آن بود. بوی کندر، وتیور و پتیتگرین همانند یک ملودی آرام چوبی و خاکی به پایان میرسید. رایحهای گرم و ادویهای که تجربهای بینظیر و بهیادماندنی را برای کیمیا رقم زد.
عطر ویچ نانکهجی با گروه بویایی گلی و طراحی توسط عطرساز ماهری به نام لیزی، ترکیbی شگفتانگیز از طبیعت و جلوهگری را ایجاد کرده بود. کیمیا با لبخند این عطر را خرید و از فروشگاه خارج شد، بیصبرانه منتظر لحظهای بود که بتواند این عطر جادویی را در کنار دوستانش به نمایش بگذارد.
هر بار که این عطر را میزد، حس میکرد نیرویی پنهان و افسانهای درون او زنده میشود، نیرویی که او را به دنیایی از داستانها و سرزمینهای ناشناخته میبرد. و اینچنین عطر ویچ نانکهجی به جزء جداییناپذیر از روزهای او تبدیل شد.