صبحی ابری اما روشن. تپه وومِرو نفس میکشد. نسیم از کوچههای سنگفرش میگذرد و بوی چوب خیس را بلند میکند. من روی پلهای قدیمی مینشینم. شهر زیر پایم میدرخشد. یک پاف کافی است تا سفر شروع شود. رایحه به آرامی جان میگیرد. مثل آفتابی که از پشت ابر بیرون میآید.
رایحه اول شاد است. مثل لبخند شروع روز. جرقهای مرکباتی چشمها را باز میکند. بعد فضا عوض میشود. خاک نمناک باغهای شیبدار حضور پیدا میکند. ریشههای وتیور زبان باز میکنند. عمق میدهند. بافت میسازند. قدمها محکمتر میشوند. چوبها گرما میپاشند. ادویهها زیر پوست میدرخشند. هوا عوض میشود اما لطافت میماند.
میکله بیانکی در سال ۲۰۱۹ این امضا را خلق کرد. یک امضای چوبیـادویهای برای او و برای او. نه زن میماند. نه مرد. فقط داستانی که روی پوست ادامه پیدا میکند. در این داستان، کهنگی و تازگی کنار هم مینشینند. ریشه و آینده دست میدهند. وتیور نفس میکشد و چوبهای کهربایی آن را همراهی میکنند. عطر در لحظه زندگی میکند اما یادش جا میماند.
من از خیابان باریک میگذرم. مغازهها بیدار میشوند. بخار قهوه روی شیشهها مینشیند. شهر بیدار است و من هم. رایحه روی پوست مینشیند و با ضربان هماهنگ میشود. شفاف اما پر. آرام اما پررمز. کمی گیاهی، کمی خاکی. رد آن مثل سایهای امن دنبال میآید. هر قدم، لایهای تازه رو میکند. گرما بالا میآید. ادویهها نرمتر میشوند. چوبها قوام میگیرند. مشکی لطیف سر میرسد و فضا را گرد میکند.
این روایت، نقشهای برای روز میکشد. از آغاز شفاف تا پایان دلنشین. از باران کوتاه تا آفتاب مهربان. از کوچههای وومِرو تا خاطرهای که شب دوباره زنده میشود. اگر دنبال عطری میگردی که با شهر قدم بزند و با تو حرف بزند، این همان انتخاب است. عطر آل وومِرو میکله بیانکی خودش را تحمیل نمیکند. فضا را میفهمد. با پوست حرف میزند. با لباس سازگار است. در سکوت هم صدا دارد.
در پایان روز، وقتی آخرین نور روی بامها مینشیند، این رایحه هنوز همراهی میکند. نه خسته میشود، نه سنگین. تعادل میسازد. خاطره میسازد. عطر آل وومِرو میکله بیانکی قصه ناپل را به زبان بو تعریف میکند. و تو را هر بار به آن تپه برمیگرداند.