در یک روز آفتابی در یکی از باغهای شگفتانگیز نیوزیلند، مردی به نام نوید بر روی صندلی چوبی نشسته بود و به صدای آرامشبخش آبشار کوچک کنار خود گوش میداد. او عاشق طبیعت بکر و زیبایی جواهرات بود و به همین دلیل همیشه به دنبال عطری خاص و منحصر به فرد میگشت.
یکی از دوستان نزدیکش که به تازگی از سفر به نیوزیلند بازگشته بود، برای او عطری آورده بود؛ عطر کلریتی من مایکل هیل. این عطر، ترکیبی از رایحههای چوبی و مدرن با بازتابی از زیباییهای بکر نیوزیلند بود. نوید شیشهی عطر را در دست گرفت و با اشتیاق اولین پاف را روی مچ دستش اسپری کرد. در ابتدا، بوی ترش و تازهی لیمو و ترنج به همراه چوب کشمیر به مشامش رسید؛ ترکیبی از تازگی و گرما.
کمکم، رایحهی میوههای تازه و شیرین مثل سیب سبز و هندوانه، او را به یاد روزهای تابستانی و گرم دوران کودکیاش انداخت که با دوستانش در باغ بازی میکرد. اما چیزی که او را واقعاً مجذوب کرد، پایهی عطر بود: عطر آن سه نوع سدر مختلف از مراکش، ویرجینیا و تگزاس بود که با نعناع هندی، کهربا و عنبر ترکیب شده بود.
آرامشی که با استشمام عطر کلریتی من مایکل هیل در وجود او موج میزد، او را واداشت تا لحظهای چشمانش را ببندد و خود را در میان طبیعت بکر و آرام نیوزیلند تصور کند. این عطر، او را به مکانی آرامبخش و دور از هیاهوی زندگی شهری برد، جایی که زیباییهای طبیعت و جواهرات به هم پیوند خوردند تا لحظهای جادویی را برایش بیافرینند. او تصمیم گرفت تا این عطر را به بخش ثابتی از سبک زندگیاش تبدیل کند.
و اینگونه بود که عطر کلریتی من مایکل هیل به داستان زندگیاش افزوده شد، قصهای از طبیعت، زیبایی و لحظاتی از آرامش و سکوت. نوید به خود وعده داد که هر بار این عطر را استفاده میکند، یادآور روزهایی باشد که دلش در گذر ایام، از زیباییهای دنیا غافل نماند.