در یکی از عصرهای دلنشین پاییزی در پاریس، احمد، که به عنوان یک کلکسیونر عطر شناخته میشود، در جستجوی عطری بود که حس تازگی و جسارت را با خود به ارمغان بیاورد. زمستان نزدیک بود و او بهدنبال عطری گرم و دلنشین میگشت که بتواند در رویدادهای مختلف از آن استفاده کند.
در حال قدم زدن در خیابانهای سنگفرششده و شلوغ شهر، به ویترینی برخورد کرد که چشمکزنان دعوت به ورود میکرد. وارد آتلیه عطرسازی شد و ناگهان بوی دلنشینی در فضای اتاق پیچید. عطر اینتنس سدرات بویز منصرا چشم احمد را گرفت. بطری شیشهای شفاف با پوشش طلایی آن همچون جواهری درخشان بینظیر بود.
احمد با لمس اولین اسپری، موضوعات تازهای را دریافت. توفان مرکبات سیسیلی و انگور سیاه که با تندی ادویهها ترکیب میشود، همچون طوفانی از تازگی بهصورتش میخورد. قلب این عطر با چرم بینظیر، چوب صندل سفید و عود قندی کامبوجی او را به دنیایی از آرزوهای وقدرت دعوت میکرد. بوی گرم نعناع هندی و یاسمن نیز در این میانه حضور داشتند.
آخرین لایههای عطر اینتنس سدرات بویز منصرا، همچون آخرین آکوردهای یک سمفونی باشکوه، با آمبرگراس، خزه بلوطی و مشک سفید آرامش خارقالعادهای به احمد هدیه دادند. تا آخرین قطره اش توصیفی از گرما و لطافت بر جای میگذارد.
هر بار که احمد از این عطر استفاده میکرد، بازتابی از اعتماد به نفس و شیکپوشی بر او بود، هرچند که شاید با گذر زمان کمی از حس شگفتیاش کاسته شود. اما همچنان، اینتنس سدرات بویز منصرا برای او یادآور لحظاتی بود که با آن حس قاطعیتی تازه به دست آورده بود. در جایی که هیچگاه در علاقهاش به این عطر زیبا شک نداشت.