در یکی از روزهای آرام و دلانگیز که باران نرمنرم میبارید، آریا و سمانه تصمیم گرفتند به نمایشگاهی از عطرها بروند. عطرها همیشه آنها را به دنیای دیگری میبردند، دنیایی پر از احساسات و خاطرات. همانطور که قدم میزدند، بوی جذاب و شگفتانگیزی توجهشان را جلب کرد.
این بوی دلپذیر و گوناگون همان عطر کایان گلد خدلج پرفیومز بود که از غرفهای در گوشه نمایشگاه به مشام میرسید. رایحهای که با ترکیب فلفل صورتی و عود آغاز میشد، و بعد به آرامی با بوی عمیق و تند چوب کشمیر و چرم مخلوط میشد. وقتی نزدیکتر رفتند، بوی دلانگیز وانیل و نعناع هندی را حس کردند که در پایه این عطر قرار داشت و به آن حالت گرمی و تازگی میبخشید.
آریا با لبخند به سمانه گفت: «این بو مرا به یاد سفرهای دورمان به شرق میاندازد، به جایی که چوبهای معطر و ادویهجات از هر گوشهای بوی خوششان را به مشام میرسانند». سمانه هم که از بوی عود و زرهه عطر کایان گلد خدلج پرفیومز دلش شور افتاده بود، اینطور پاسخ داد: «درست میگویی، هر بار که اینجا میآیم، این عطر مرا به دنیایی پر از خاطرات و احساسات میبرد».
اين عطر تنها یک عطر نیست، بلکه قصهای است که هر بار با بوی تازهاش روایت میشود. شمعهای نمایشگاه یکییکی روشن میشدند و باغبانی که از کنارشان گذر میکرد، بیاختیار متوقف شد و گفت: «این آراستگی و زهرهبینی، با عطری چنین خاص، هر رویدادی را خاطرهانگیز میسازد».
در حالی که از نمایشگاه خارج میشدند، سمانه یکی از شیشههای عطر را خریداری کرد تا هر زمان که بخواهد به خاطرات شیرینشان از نمایشگاه برگردد. شهرت و جذابیت این عطر باعث میشد هر لحظهای خاطرهانگیز و فراموشنشدنی باشد.