شب آرامی بود و نسیم خنکی از گلها عبور میکرد. مریم در تراس خانهاش نشسته بود و کتابی در دست داشت. چای گرمش کنار دستش بود و به عطر رُز مارشمالو کندی زارا فکر میکرد. همین صبح بود که به خرید رفته و این عطر جدید را پیدا کرده بود.
زمانی که برای اولین بار درب شیشهای آن را باز کرد، موجی از شیرینی مارشمالو او را در بر گرفت. حس ناب و دلنشینی که نوید یک روز خاص را میداد. خاطرات کودکیاش مانند بادکنکهای رنگی در ذهنش به پرواز درآمدند. همان لحظه بود که به یاد دوستان قدیمیاش افتاد و تصمیم گرفت دوباره با آنان تماس بگیرد.
مریم عاشق عطرهایی بود که با یک نت خاص آغاز میشوند و با جادوگری گلها در اوج به پایان میرسند. عطر رُز مارشمالو کندی زارا نیز چنین بود. پس از آن شیرینی آغازین، عطر به قلبش نزدیکتر شد و او را با رایحه لطیف و آرامشبخش شکوفههای نارنج در آغوش گرفت. حس طراوت و تازگی به همراه دلتنگیهای شیرین روزهای گذشته او را تسخیر کرد.
زمانی که شب نزدیک میشد، بوی ملایم و دلپذیر گل رز از این عطر زارا به اطراف پراکنده شد و حسی ناب و رویایی در فضا ایجاد کرد. این عطر به او احساس زنانگی و قدرت میداد. همین ترکیب خاص باعث شده بود که احساس کند همزمان خود را در یک باغ گل و یک مهمانی دوستانه میبیند.
عطر رُز مارشمالو کندی زارا ظاهراً همان چیزی بود که او همیشه به دنبالش میگشت؛ ترکیبی از شیرینی، تازگی و زیبایی. در آن شب سرد و آرام، مریم میدانست که این عطر نه تنها او را بلکه تمامی دوستانش را نیز مجذوب خود خواهد کرد. تصمیم گرفت دفعه بعد که به دیدن دوستانش میرود، این عطر را همراه خود ببرد، تا آنها هم در خاطرات و احساسات خوشایند او شریک شوند.