در دل یک روز زیبای بهاری، زمانی که خاک هنوز بوی دلنشین باران شب گذشته را میداد، نازنین با لبخندی محو و آرامش عمیق در خیابان پر پیچ خم پارک قدم میزد. او به تازگی عطر سو یَس یاس پرفیومز را خریداری کرده بود و قصد داشت این روز را با آن خاطرهانگیز کند.
این عطر، رایحهای از جنگلهای افسانهای را به همراه داشت؛ درختانی بلند و تنومند که در اطرافش دیواری از سکوت و آرامش میساختند. وقتی سو یَس یاس پرفیومز را روی مچ دستش پاشید، حس کرد که به دنیایی دیگر وارد شده است. بوی چوبهای دلنشین و حقیقتآً آرامشبخش، با لمس لطیفی از پودر و اود او را در برگرفت.
مردم در پارک کمی به او نگاه میکردند؛ شاید بوی عطر بود که توجه آنها را جلب میکرد. حس گرما و مامنی در این عطر بود که انگار خاطرات دوری را زنده میکرد. رایحهای که نه تنها برای خانمها، بلکه برای آقایان هم جذاب و دلنشین بود. سو یَس یاس پرفیومز، با بهرهگیری از نتهای چوبی، اود و پودری، توجه هر کسی را به خود جلب میکرد.
در آن صبح زیبا، نازنین حس کرد که با این عطر، نه تنها روزش را متفاوت کرده، بلکه به دنیا رنگ و بویی جدید بخشیده است. عطر سو یَس یاس پرفیومز بخشی از هویتش شده بود، بخشی که او را به سمت شخصیت غنیتر و با اعتماد بهنفستر هدایت میکرد. در حالی که آفتاب طلاییاش را بر روی زمین پهن میکرد، نازنین میدانست که این عطر برای همیشه با او خواهد بود، تبدیل به امضایی انکارناپذیز در زندگی روزمرهاش.