در یک شب زمستانی، هنگامی که نسیم سردی در خیابانهای شهر تهران میوزید، خانم جوانی به نام لیلا در حال قدم زدن بود. او به دنبال هدیهای خاص برای خود بود تا لحظات شیرینش را به یاد ماندنی کند. در همین حال، به یک بوتیک عطر به نام مَیزون ماژیسترال رسید.
وقتی وارد بوتیک شد، عطرهای مختلفی چشمش را گرفتند. اما تنها یکی از آنها بود که بلافاصله توجهاش را جلب کرد: عطر سوئیت ونین مَیزون ماژیسترال. نام این عطر چیزی بینظیر و جذاب و در عین حال پر از رمز و راز به نظر میرسید. مشاور فروش با لبخندی گرم به او نزدیک شد و به او از رایحههای منحصر به فرد این عطر گفت.
مشام لیلا را بوی شیرین و لطیف عطر سوئیت ونین مَیزون ماژیسترال تسخیر کرد. رایحههایی از آبنبات پنبهای و کارامل در نتهای آغازین او را به یاد جشنهای کودی و خاطرات شیرین گذشتهاش انداختند. در میانه راه، رایحه آلو و مشک سفید، تلفیقی بینظیر از نرمی و شیرینی بود که او را به سفری بیپایان به دل جنگلهای ژاپن برد.
اما جذابترین بخش عطر سوئیت ونین مَیزون ماژیسترال نت پایه آن بود. ترکیبی از اولیبانوم که او را به دنیای رازآلود و جادویی خاور میانه برد، به همراه بویی لطیف و دلنشین از مشک سفید که دور او پیچیده بود.
لیلا به یافتن این عطر خاص به مثابه کشف گوهری نادر مینگریست. او هیچ گاه فکر نمیکرد یک عطر بتواند چنین داستانهای گوناگون و پر از شگفتی را در برگیرد. با لبخندی از سر رضایت، او عطر سوییت ونین مَزُن ماژیستْرال را خرید و با خود گفت که این همان چیزی است که به دنبالش بود، عطری که با هر بار استفاده، او را به دنیای خاطرات کودکی و ماجراجوییهای جدید میبرد.